::گريستن چشم‌ها و بيمناكي دل‌ها از رحمت خداست. منبع: حكمت نامه امام حسين(ع) :: خود را از گناهان نگاه داشتن از بزرگ‌ترين جهادهاست. منبع: حكمت نامه امام حسين(ع)



بازديدکنندگان اين صفحه: 344
بازديد کنندگان امروز: 18
کل بازديدکنندگان: 91045
بازديدکنندگان آنلاين: 1
زمان بارگزاري صفحه: 2.2500 ثانيه
دلنوشته ها
[ ١ ] [ ٢ ] [ ٣ ]
٢٩ اسفند ١٣٨٨

آقای مهربانی‌ها ( دل نوشته ها )

از پس هجوم ابرهای پريشانی و بی‌تابی به تو روی آوردم، به تو ای آقای مهربانی‌ها، كه با تو بگويم از هراس يك لحظه بی تو و برای تو نبودن. آقای من، شنيده ‌بودم از مهر تو، از رحمت بی‌دريغت اما نديده بودم. تا چشمان خون‌بارم را بر هم فشردم، نجوايی ‌بلند و گرم و با عظمت تمام تارهای وجودم را گسست. تو آمده‌ای تا مرا بخوانی ‌و من از پس قرن‌ها دوری آمده‌ام تا لبيك‌گوی ندای تو باشم.

پس با من بمان تا لايق هميشگی‌ات بمانم. ای ‌معنی‌عشق ازلی .....

سيده فرخنده بدر

٠٧:٣٢

دلنوشته شما؟؟(٠)


٠٧ اسفند ١٣٨٨

چراغی كه هرگز خاموش نمی‌شود ( دل نوشته ها )

آقاجان، تاسوعا و عاشورا كه تمام شد و نمايشگاه  هم به پايان رسيد دلخوش روضه‌ها و شب جمعه‌ها بوديم تا با تو باشيم و از تو بگوييم. ماه صفر يادآور خاطرات تلخ كاروان زجر كشيده و بلاديده‌ي اسيران بود. با آمدن اربعين بوي خوش منتشر سيب مشام جان‌هاي عاشق را نواخت و بار ديگر كربلاييمان نمود و اينك ماه صفر هم گذشته است، پرچم‌هاي سياه جمع شده‌اند، چراغ تكيه‌ها خاموش است و عمودشان كشيده شده است. همه چيز رو به فراموشي است، ولي آقاجان تكيه‌اي، خيمه‌اي، حسينيه‌اي، در قلب‌هاي عاشق دوستدارانت در مركز عاشورا برپاست كه چراغش هرگز خاموش نمي‌شود و پرچم سرخشهميشه در اهتزاز است و عمود خيمه‌اش همواره افراشته، آقاجان به اين خيمه‌ها نظر كن تا هميشه رنگ و بوي تو را داشته باشند و خيمه نشينانش بوي تو را منتشر كنند و لايق نوكري هميشگي‌ات باشند. آمين                            

                                                                                                 خاضعی‌نيا

٠٧:٥١


٠٦ اسفند ١٣٨٨

يلدای خون‌رنگ ( دل نوشته ها )

بنام خداي عشق

در آن يلداي خون‌رنگ(شب عاشورا) نهال‌هايي بر خاك دل ريشه دواند كه صبح عاشورا به بار نشست؛ آيه‌ها و كلمات مصحف بود كه در خزاني زودرس بر خاك داغ صحراي تـَف غلتيدند.

                                                                پور عابدي

٠٧:٥٠


٠٥ اسفند ١٣٨٨

رنگ عشق ( دل نوشته ها )

بنام او كه عشق است

 

وقتي گل سرخ به سجده رفت

وقتي قلب عاشق زمين دوباره به طپش افتاد

مردم شهر آفتاب نيز سرخ شدند  

رنگ عشق

و 72 سر بر روي نيزه رفت

تا خورشيد عشق را، بر ديدگان آسمان جاري كنند و

كهكشاني شوند براي عاشقان حسين

مريم حقيقي

٠٧:٤٩


٠٤ اسفند ١٣٨٨

لب‌های ترك‌بسته ( دل نوشته ها )

.... و خدا خواند به نام حسين تا بخواند به نام خدا

آن‌گاه كه تن‌ها، سري نداشتند و سرهايي كه بي‌تن مانده بودند و لب‌هايي كه در ترك‌هايشان گياه سبز روييده بود با گل‌هاي سرخي از جنس خون و خورشيد شاهد ماهيان تلف شده بود...

و اين خدا بود كه ماهيان را در حوض آبي‌اش رها كرد تا دوباره زنده باشند و نام او را صدا بزنند و به پاكي زندگي كنند و سپاس گويند خدايي را كه به ياد آنان بود... .

                                                                نرگس ظفری

٠٨:٤٧

دلنوشته شما(٠)


ای همه خوبی ( دل نوشته ها )

بسمه‌تعالي

به نام خداي حسين، به نام او كه از حسينش هم عاشق‌تر است.

حسين جان اي آسماني، اي كه از تو عزيزتر نخواهم يافت، سلام مرا از لابه‌لاي دريچه‌هاي قلبم بپذير. اين روزها كبوترهاي سفيدبال، فقط از تو صحبت مي‌كنند. هركس به اندازه‌ي معرفتش از سبوي عشقت جرعه‌اي هم كه شده خواهد نوشيد. اي حقيقت بي‌همتا، اي زيبا گوشوار هستي، اي زيباترين شهيد كه به هنگام شهادت زيباترت نبود، ما را به گوشه‌ي چشمي ميهمان نمي‌كني.

حسين جان قطره قطره اشكم كه از اعماق قلبم هراسان و داغ، براي تو مي‌چكد، شايد كمترين نداي قلب سوخته‌ام باشد، براي تو كه تمام خوبي‌ها را يك جا از آن خود كرده‌اي.

اي همه خوبي و لطف، اي سراسر ترنم خدايي، اي كه نفس كشيدن بي تو نامقدور. اي كه احساس بي‌ تو پرپر، اي كه گلها بي تو رنگ و بويي ندارند. مرا بسوي ضريح شش‌گوشه‌ات رهنمون باش. مرا دوباره زنده كن، مرا ببر به آسمان.

اي عزيزتر از جان، مرا به گدايي به حريم آستانت نمي‌بري؟

قلمبران

٠٦:٤٦


٠٣ اسفند ١٣٨٨

چقدر دلتنگم ( دل نوشته ها )

دلم گرفته است اي مولا. واي خوب مي‌دانم كه گناهانم بي‌شمار و كوله‌بارم سنگين است. اما چيزي در عمق وجودم تو را فرياد مي‌زند. درونم پر از العطش است. انگار در مقابلت ايستاده‌ام. از شوكت و جلال تو توانايي ايستادن ندارم. قلبم به شمارش افتاده. گلويم خشك است. كاش قطره‌اي آب اين‌جا بود تا آن را ميان تمام كودكان تقسيم مي‌كردم. كاش جرعه‌اي آب داشتم. تا  فرياد العطش كودكان كمتر آزارت مي‌‌داد. واي اماما! چقدر دلتنگم. اين‌جا باز هم كربلاست و ما باز هم در امتحان الهي مردوديم. باز هم حسين تنهاست و كمتر كسي به ياريش مي‌شتابد.

                                                                                  كوثر تمجيدی راد

٠٩:١٠


٠٢ اسفند ١٣٨٨

سلام برحسين ( دل نوشته ها )

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي           كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

سلام بر محرم، ماه عزای تو

سلام بر محرم، زنده‌كننده‌ی نام تو

سلام بر حسين، هستيِ من در دو سرا.

سلام امام حسين، نمي‌دونم چطور مي‌تونم شكر خدا رو به خاطر داشتن تو به جا بيارم. نمي‌دونم اگه تو رو نداشتم، باز هم قلبم مي‌تپيد؟ نمي‌دونم اگه تو رو نداشتم به چي مي‌باليدم. نمي‌دونم اگه تو رو نداشتم به چه اميدي به نعمت‌هاي بهشت فكر مي‌كردم.

امام حسين، حالا كه خدا بزرگترين نعمتش رو –محبت شما رو- به من داده، نمي‌دونم با اين گذشته و حالي كه دارم، با اين اعمال، با اين افكار، با اين رفتار؛ وقتي كه محشر به پا شد، وقتي كه مادرت، با لباس خونين تو وارد محشر شد، مي‌تونم سرم رو بلند كنم و بهش بگم: بي‌بي جونم من دوستدار حسينت بودم؟ نمي‌دونم.

«امام حسين دعام كن. بدون تو زندگي كه هيچ، حتي نمي‌تونم بميرم»

پارسايي

٠٧:٤٤


٠١ اسفند ١٣٨٨

رهروان راه اباعبدالله‌ الحسين(ع) ( دل نوشته ها )

يا اباعبدالله‌الحسين: همه جوانان را جزو رهروان راهت قراربده. ما را با خودت بيشتر آشنا كن. كاش ما هم در صحراي كربلايت بوديم و شهامت تو را مشاهده مي‌كرديم تا شايد به عظمت هرچه بيشتر شما پي مي‌برديم و مطمئن هستم اگر آنجا بودم در ركاب شما بودم و اگر در راه شما به شهادت نمي‌رسيدم ولي پيرو شما بودن وجود مرا گرم مي‌كرد الآن هم برايمان دعا كن يا حسين(ع) كه جزو ياران امام‌زمان(ع) باشيم و قدر خون ريخته شما را هرچه بيشتر بدانيم.                                                      28/9/88     سارا پورحسيني

٠٧:٤٤


٢٨ آذر ١٣٨٨

با تو باید گریست ( دل نوشته ها )

با تو باید گریست . تا تو باید دوید و از تو باید گفت . باید گفت از هر آنچه گوش زمانه و زمین نشنیده است . یعنی شنیده است اما انگار نه انگار . آن روز که زمین و زمان دست در دست هم داده بود تا دستان آب آور خیمه هایت را علقه نشین نماید ، آن روز که آدمیت کر و کور شده بود تا صدای هل من ناصر ینصرنی تو را نشنود و زجه طفلان حرم را نبیند و آن روز که همه چیز و همه جا تیره و تار شد ، همه مرده بودند . فقط و فقط کفر بود که حکم فرما بود . اما تو ماندی و نمردی . باید دوید تا تو . باید رسید به تو . اما نه . آنقدر زیبا می روی که هیچ کس را یارای رسیدن به چنین عشقبازی را نیست . تو با خدای خود عشق بازی کرده ای . تا با ملکوت ابدی پیمان بسته ای و چه کسی می تواند چون تو قلب معبود خویش را خوشحال کند . چگونه می توان برای رسیدن به تو دوید . اصلاً دویدن را از که بیاموزیم . از که بیاموزیم تا تو ، بدویم . تا رسیدن به تو بدویم ؟؟؟ با تو باید سرود . با تو باید گریست . با تو باید تمام وجود خویش را عطر افشانی کرد . لحظه لحظه ی زندگی تو درس است . درس وفا . درس دلیری و شجاعت . درس اعتقاد و ایمان و از خود گذشتگی . هر فصل این زندگی را در هزران برگ نمی توان نگاشت . نمی توان سرود . و من . بینوایی خسته دل که در حسرت نوشیدن جرعه ای از شربت گوارای عشق تو از یاران عاشورائیت هم به دور مانده ام . تو کمکم کن . کمکم کن تا بتوانم : با تو تا تو از تو بسرایم .

                                                                                                   علی فرهمندپور

٠٨:٣٢

دلنوشته شما(٠)


٠٦ آذر ١٣٨٨

سلام عزیز بزرگوار صمیمی ( دل نوشته ها )


بال مرا به وسعت بالت گره بزن......ذهن مرا به اوج خیالت گره بزن
از جنوب خاک پاک وطن...به وسعت دریا وسرسبزی نخلها...سلام...سلامی چوبوی خوش آشنایی....توکه باپیام معطرت بارانی از اندیشه وعشق ومحبت وصمیمیت بر خاطرات تشنه ام باریدی..ومایه شکوفایی دل وجان ودلسروده هایم شدی...قلم وقدمت همیشه ایام سبز..وپر برکت..وبهار دوستیت بی خزان..وپایدار

                                                                   سیدمحمدرضا هاشمی زاده

٠٨:١٣






جستجوي پيشرفته
نام کاربري:
رمز ورود:
» عضويت «

سايت امام حسين

سايت فرهنگي تبيان