|
|
|
|
 |
|
|
 |
 |
 |
|
بازديدکنندگان اين صفحه: |
416 |
|
|
|
|
|
|
|
|
زمان بارگزاري صفحه: |
1.9375 |
ثانيه |
|
|
 |
|
|
 |
 |
 |
| راه يافتگان |
راهيافتگان(كرامات)آخرين نگاه هنگامیكه علیاكبر را داخل قبرگذاشتند، او را به علیاكبر حسين قسم دادم وگفتم: «پسرم چشمانت را باز كن تا يك بار ديگر تورا ببينم،... | | 01:30 - چهارشنبه 5 خرداد 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه يافتگانبلندشو دراردوگاه تكريت 12، برادری به نام «فرزانه» كه از ناحيهی كمر و پا فلج بود، حضورداشت . | | 13:47 - يکشنبه 5 ارديبهشت 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راهيافتگانبشارت حدود ساعت 2 صبح در عالم خواب درحالی كه اسلحهای در دست داشتم، يكی از برادران را ديدم و او به من گفت: سيد تو و سه نفر ديگر شهيد خواهيد شد، ومرا نزد لوحی كه پردهای برروی آن كشيده شده بود، برد. پرده را كنار زد وگفت: «ببين، اسمهای شما چهار نفر بر روی آن ثبت گرديده است»، بعد روی آن را پوشاند و من با همان وضع نزد چند تن از برادران كه اولين آنها شهيد هيبتالله فرجاللهی بود رفتم . | | 16:23 - پنج شنبه 19 فروردين 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه یافتگان(کرامات)- بر بالين عشق حالم منقلب شد واشك از چشمانم جاری گشت. انگار امامزمان (عج) در زمان تدفين او حضور داشت. با مشاهدهی اين حالت مردم مرا از قبر بيرون آوردند، وعلت گريهام را پرسيدند؛ فقط توانستم بگويم: اگر صحنههايی را كه من ديدم، شما هم ميديديد مثل من نمیتوانستيد تلقين شهيد را ادامه دهيد. كسي ديگر تلقين شهيد را بخواند. | | 08:32 - جمعه 25 دی 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه یافتگان (کرامات)بازوی متبرك محسن جان به پاداش شركت در آزادسازی مهران، اين تربت را به تو ميدهم | | 22:18 - جمعه 8 آبان 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه يافتگان(كرامات)ارتباط با خدا «شهيد جعفرحجازی» نمونهی كاملی از اخلاص بود.
او ميگفت روزیاز پلههای دبيرستان ابن سينا - همدان- كه بالا ميرفتم لحظهای ترديد مرا فرا گرفت. نمي دانم به خاطر چه بود. | | 15:34 - دوشنبه 6 مهر 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه يافتگان (كرامات)آرزو دو ماه از شروع جنگ تحميلي گذشته بود. يك شب بچهها خبر آوردند كه يك بسيجي اصفهاني در ارتفاعات كاني تكه تكه شده است.... | | 11:07 - شنبه 7 شهريور 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
راه يافتگان (كرامات)پردهی شهادت آن شب، شهید خلیل تنها در مسجد نشسته بود و برای شهدا پرده مینوشت. وقتی كارش تمام شد، پردهها را داخل كمد آرشیو پایگاه گذاشت و به ما گفت: «كسی حق ندارد به این پردهها دست بزند، تا اینكه یا شهید شوم و یا برگردم.» .... | | 09:12 - پنج شنبه 15 مرداد 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
|
|
|