::گريستن چشم‌ها و بيمناكي دل‌ها از رحمت خداست. منبع: حكمت نامه امام حسين(ع) :: خود را از گناهان نگاه داشتن از بزرگ‌ترين جهادهاست. منبع: حكمت نامه امام حسين(ع)



بازديدکنندگان اين صفحه: 601
بازديد کنندگان امروز: 76
کل بازديدکنندگان: 91103
بازديدکنندگان آنلاين: 1
زمان بارگزاري صفحه: 2.0781 ثانيه
قصه‌ي لحظه‌ها

قصه‌ي لحظه‌ها
وصيت برادر
برادرش، حسن، وصيت كرده بود كه پيكرش را قبل از دفن ببرند سرِ قبر پيامبر. عده‌اي فكر كردند مي‌خواهد آن‌جا دفنش كند؛ شمشير كشيدند. نزديك بود غوغايي به پا شود بين بني‌اميه و بني‌هاشم...
 17:00 - دوشنبه 17 خرداد 1389 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه‌ي لحظه‌ها
بيعت
يك عده آمدند گفتند: "ما صلح برادرت حسن را قبول نداريم. با تو بيعت كنيم يا نه؟"...
 16:57 - دوشنبه 17 خرداد 1389 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه‌ي لحظه‌ها
بيعت
معاويه دعوت‌شان كرده بود. گفت: "بلند شو! بيعت كن." امام حسن بيعت كرد...
 12:05 - پنج شنبه 16 ارديبهشت 1389 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه‌ي لحظه‌ها
مهمان

غذاي هر روزمان تكه‌اي نان خشك بود، تازه آن هم اگر پيدا مي‌شد...

 12:00 - پنج شنبه 16 ارديبهشت 1389 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه ی لحظه ها
پاداش

هزار دينار طلا و هزار لباس زيبا هديه داد به مرد. گفتند: "مگر چه كار كرده؟ اين همه پاداش براي چي بود؟" گفت: ...

 07:21 - يکشنبه 16 اسفند 1388 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه ی لحظه ها
عزت

حسين با جمعي نشسته بود. مروان داشت رد مي‌شد. گفت: "شماها اگر فاطمه را نداشتيد، به چي افتخار مي‌كرديد؟"...

 07:13 - يکشنبه 16 اسفند 1388 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه‌ی لحظه‌ها
دست‌و‌دل‌بازترين آدم
دنبالش گشتم. توي مسجد پيدايش كردم. مشغول نماز بود. جلويش ايستادم. شروع كردم به شعر خواندن؛ في‌البداهه. در مدح سخاوت و بخشندگي‌اش. راه كه افتاد سمت خانه‌اش...
 13:39 - پنج شنبه 1 بهمن 1388 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>
قصه‌ی لحظه‌ها
مستحق تنبیه
خودش هم مي‌دانست مستحق تنبيه است. چشمش كه به شلاق افتاد، رنگ از صورتش پريد...
 07:14 - پنج شنبه 1 بهمن 1388 - تعداد نظرات : 0متن کامل >>

2 3 4 صفحه بعدی >>







جستجوي پيشرفته
نام کاربري:
رمز ورود:
» عضويت «

سايت امام حسين

سايت فرهنگي تبيان