|
|
|
|
 |
|
|
 |
 |
 |
|
بازديدکنندگان اين صفحه: |
2294 |
|
|
|
|
|
|
|
|
زمان بارگزاري صفحه: |
1.5313 |
ثانيه |
|
|
 |
|
|
 |
 |
 |
| آيينه داران آفتاب |
آينه داران آفتابعمار(عامر) بن حسان طايي مرد در کنار کعبه نجوا میکرد و در باران اشک، تمنّای همراهی حسین داشت. شعلهي عشقی قدسی وجودش را گرم میکرد. بارها پای سخن پدرش نشسته بود و پدر از کرامت و عظمت علی(ع) با او سخن گفته بود و در آخرین روزهای زندگی در گوشش سروده بود که فرزندم، چشم از این خاندان مگیر که نوحِ طوفانهای سهمگین و چراغ ظلمتهای سنگیناند. پدر، خود یار دیرین و قهرمان جنگهای علی بود و تبار او به نوح (ع) میرسید، پیامبر کشتیساز طوفان آشنا. | | 01:07 - چهارشنبه 5 خرداد 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آيينهداران آفتابزیدبنمعقل(بدر،یزید، منذر) حسین برای زید، تجسّم پاکی و پاکنهادی، خلاصه و عصاره فضیلت و ایمان و کشتی طوفانهای مهیب و چراغ بیابانهای سخت و غریب بود. حسینی که قاطع و استوار گفته بود. علی الاسلام السّلام اذ قدبُلیت الاُمه براع مثل یزید؛ فاتحه اسلام خوانده است اگر چون یزید بر جامعه اسلامی حکم براند. | | 13:27 - يکشنبه 5 ارديبهشت 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آينهداران آفتابحبشه(حبشه)بنقیس غروب روز پنجم بود که به کربلا رسید. هنوز غوغای تشنگی و محاصرهي فرات آغاز نشده بود. عمرسعد بود و حُرّ و چند هزار سواره و پیاده. بوی جنگ احساس نمیشد. عمرسعد گرم گفتوگو با امام و یارانش بود. حبشه نیز چند بار مجال یافت تا باب موعظه بگشاید و برخی دوستان را که در سپاه عمرسعد مییافت به جبههي حسین (ع) دعوت کند. | | 13:53 - سه شنبه 10 فروردين 1389 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آیینه داران آفتابعمرو(عمر)بن ضبیعه تیمی تنها یک لحظه پس از نماز شبانگاه چیزی دید که شعلهی افروخته در جانش را تیزتر کرد؛ همان چیزی را که چند شب پیش در خواب دیده بود. میدید هزاران درخت سبز راه میروند، نزدیک میشوند، خم میشوند، در آغوشش میگیرند، فراز شاخهها میبرند و او میان آسمان، نزدیک به بلندترین شاخه، هیئتهای نورانی مقدّسی را میبیند که خوشآمدش میگویند و سپس هزارهزار فرشته که بر تختی از نور به دوردستی ناشناخته، پروازش میدهند. | | 21:11 - جمعه 16 بهمن 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آیینه داران آفتابقاسمبنحبیبازدی در راه که میآمدم تمام هراسم آن بود که به تو نرسم. از خطر نمیترسیدم. کمینگاهها را به چیزی نمیگرفتم. مرگ گواراتر از آبی بود که در این مسیر عطش خیز و تفتیده به کام تشنه برسد. امّا در کنار تو جاندادن لطف و صفای دیگری دارد. خدا را چگونه سپاس گویم که به تو رسیدهام؟! | | 23:13 - سه شنبه 22 دی 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آینه داران آفتابسلیمانبنسلیمانازدی سلیمان، عاشق بود و سالک؛ جانی ساخته و روحی گداخته داشت. هنگامی که لگام بر اسب میزد و از کوفه آهنگ کربلا داشت، دوستان و خویشاوندان قبیلهی ازد، در محاصرهی چشمان بارانی بدرقهاش کردند | | 21:42 - جمعه 8 آبان 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آينه داران آفتابمنيعبن زياد کربلا جان تو را پروازگر هفت آسمان کرده است. تو آمدهای و با یاران حسین منیع و رفیع شدهای. بلندآوازهی عرشی، هر چند در خاک ناشناخته و گمنام. تو با حسین عزیز شدهای و در تابش آفتاب او روشن و نورانی.به کربلا آمدهای و در این شب عزیز، فردای پرشکوه شهادت را آماده میشوی. تنها محرم خلوت تو اشک است و ستارهستاره روشنی که بر گونههایت طلوع میکند. | | 15:19 - دوشنبه 6 مهر 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
آينه داران آفتاباستوار چون کوهسار کربلا برایش بیگانه نبود. این خاک قُدسی غریب را پیشتر پیموده بود. روزی که همسفر امیرمؤمنان به صفّین میرفت، امام در این سرزمین فرود آمد. اشکریزان به نماز ایستاد. به درنگ و حیرت، مشتی خاک برداشت.... | | 09:06 - پنج شنبه 15 مرداد 1388 - تعداد نظرات : 0 | متن کامل >> |
|
|
|